۶۶٫۳k

مهد و مشکلات آن

ساحل
کاربر فعال | ۷۷ | ۱۱۷ | ۲۱ فروردین ۱۳۹۲
 سلام به همه دوستان خوبم.

دختر من هیوا 5 سال و نیمه هست. دوستانی که من رو میشناسند بخوبی هیوا رو هم میشناسن که دختر مستقل و بسیار احساساتی هست. هر بار بعد از تعطیلات عید و تابستان از زمان یکه 4 ساله شده باهاش شدیدا مشکل دارم. ایندفه که مشکلم خیلی زیادتر دشه. هیوا در اتاق خود شمیخوابه اما من پیشش میخوابم. روانشناسش معتقد بود بدلیل اینکه چندین بار خواستم از اتاقش بیرون بیام و رفتارهای منفی از قبیل گریه های شدید کابوسهای شبانه ترس از جدایی درش بوجود اومد باید تا حتی 6 سالگی من کنارش باشم. خب ایندفه من با تجربایت خودم و بسیار تردیجی اومدم جای خوابش رو جدا کنم...اول براش یک عروسک کوآلا خریدم که خیلی دوست داشت یک هفته علاقه بسیار شدید بهش پیدا کرد و همیهش همراهش بود. بعد گفتم عروسکت میتونه پیشت بخوابه . هفده دوم کنارش نشستم کتاب خوندم لالایی خوندم نشستم تا بخوابه گفتم یممر بیرون هروقت خوابم گرفت میام. دو سه شب طول کشید و خوابید بعد کم کم رفتم پشت در نشستم و بعد کامل میمودم بیرون و هیوا چراغ اتاق رو روشن میذاشت و خودش میخوابدیو این برای من یک پیروزی بسیاااااار خبو بود. اینکه مینشستم بیورن و شبهای اول خب 1 ساعت طول میکشید تا خوابش ببره اما شبهای بعد بعد زا نیم ساعت میخوابید من وقت داشتم برای مطالعه تی وی دیدن همسرم خیلی خوب بود. تا زمان مهد رسید. اینهارو گفتم چون فکر میکنم اثر داره در مهدش. شب اول نمیخوابدی کلا استرس داشت شدید مثل ماه مهر. گریه کرد شدید. خیلی زاید 1 ساعت هرکار یکردیم اروم نشد گفتم باشه فردا بمون نرو اما روز بعد باید بری. البته بارون شدیدی هم میومد. روز دوم رسید شبش باز گریه های شدید اصلا از طرف غروب که میشه این بچه یمره توی فکر. غمگین میشینه و بغض میکنه خلاصه بعد از 2 ساعت گریه که من میومدم بیورن و هیوا گریه میکرد و نمخیوابدی بدلیل اینکه میخواست فردا بره مهد من تسلیم نشدم و خوابید 6 بار تا صبح بدیار شد هر بار صدام کیرد و میگفت دوستت دارم. و هر بار میگفت کاش نمیرفتم مهد . :( صبحش بدلیل بارون مدارس تعطیل شد. این بچه تا ساعت 11 اروم خوابید مثل کسی که اضطراب امتحان داشته حالا تموم شده .:))) و روز بعد دوباره هیمنطور. توی جدولی که داره عللامت زدم گفتم اگر بدون گریه بخوابی هدیه میگیری. یک فلش مموری که دوست داشت و بهش قول داده بودیم. گریه کرد کمتر اما با همون نگرانی شبهای قبل خوابید و من مجبور شم دوباره کنارش بشینم تا بخوابه. دیروز از مهد اومد و خیلی خسته بود چون کم میخوابه شبها...مهد هیوا مونستوری هست و بسیار دیسیپلین شدید دارن. فقط هفته ای دو بار میرن حیاط. و اونهم 5 نفر 5 نفر. بیشتر مواقع توی کلاس هستن. کلاسشون بزرگه اام 28 نفر هستن با دو مربی. اگر سر غذا حرف بزنن بدون یا بلند حرف بزنن وقفه رو دارن. یعنی میشینن روی صندلی تنبیه. خلاصه دیور زاومد گفت تنبیهم کردن چون داشتیم با هم حرف میزدیم. ببینید اصلا مادری نیستم که درباره معد جلوش بد بگم حتی اگر با این کارهاشون مخالف باشم که هستم. من خودم دوره مونتسوری رو گذروندم و این کارها هیچ کدام بر طبق این اصول نیست!!! اینکه بچه ای رو که دچار اضطراب برای اومدن به مهد هست روز دوم تنبیه کنن به هر دلیلی به نظرم معقول نیست. خب حالا نمیدونم چه کنم. دیشب هم موندم تا خوابش برد اما باز گریه کرد و تکرار جمله که از مهد بدم میاد کاش نمیرفتم. شهریه مهد رد حدود 3 میلیون هست. نمیتونم و نمیدونم ردسته نذارم بره که به نظرم درست نیست. نیمدونم با مربی و مسوول اموزش صحبت کنم که ایقنرد به این بچ هها سخت نگیرن یا نه؟؟ نمیدونم با گریه های هیوا چکار کنم. از غروب غمگینه و من باید بدونم این بخاطر رفتار منفی که ممکنه مربیها یا محیط مهد داشتهب اشه هست یا نه. دوست داشتم نظر شما رو هم بدونم . ممنون.

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید