۱۹۶٫۴k
 

شعرهای کودکانه کوتاه

لیلا -
کاربر فعال | ۱۳۴ | ۳۱۲ | ۳ دی ۱۳۹۲
شبیه بچه هستم

مثل یه همبازیم

خیلی قشنگ و نازم

همیشه تو بازیم

وقتی تو تخت خوابم

چشامو زود می بندم

چشام همیشه بازه

وقتایی که بلندم

تو بازی، من یه بچم

مامان من دختران

شاید که شعر بخونم

شاید بگویم مامان
 
آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
مدرسه کلاب

لیلا - : 

شبیه بچه هستم

مثل یه همبازیم

خیلی قشنگ و نازم

همیشه تو بازیم

وقتی تو تخت خوابم

چشامو زود می بندم

چشام همیشه بازه

وقتایی که بلندم

تو بازی، من یه بچم

مامان من دختران

شاید که شعر بخونم

شاید بگویم مامان
 
مدرسه کلاب
این شعر مثل یه معما می مونه. درسته؟

جوابشم میشه عروسک

آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می‌گشودم

می‌رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی.
آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
صد دانه یاقوت

دسته به دسته

در پوششی نرم
یکجا نشسته
هر دانه ای هست
خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی
در سینه آن

یاقوتها را
پیچیده با هم

در پوششی نرم

پروردگارم
هم ترش و شیرین
هم آبدار است

سرخ است و زیبا
نامش انار است

"مصطفا رحماندوست"
آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
آفتاب مهتاب چه رنگه

چه قدر هر دو قشنگه

يكی روشنی روز

يكی نور شب افروز

يكی طلای زرده

يكی نقره سرده

يكی پرتو خورشيد

به روی خاك پاشيد

يكی از ماه زيبا

بتابد بر همه جا

آفتاب مهتاب چه رنگه

چه قدر هر دو قشنگه


آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
اتل متل حسنی تو خواب راه می رفت

داشت دوباره به خونه ماه می رفت

پیاده بود او ؟ نه بابا سواره

سوار چی ؟ قایق ابر پاره

تند و سریع به خونه ماه رسید

ستاره شد صورت ماه رو بوسید

حسنی حالا تو باغ آسمونه

دلش می خواد کنار ماه بمونه

آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
مادر بزرگ وقتی اومد خسته بود

چارقدشو دور سرش بسته بود

صدای کفشش که اومد دویدم

دور گلای دامنش پریدم

بوسه زدم روی لپاش

تموم شد خستگی هاش . .
آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
ای زنبور طلایی

نیش می زنی بلایی پاشو پاشو بهاره

گل وا شده دوباره پاشو پاشو بهاره

گل وا شده دوباره

ای زنبور طلایی

نیش می زنی بلایی پاشو پاشو بهاره

عسل بساز دوباره پاشو پاشو بهاره

عسل بساز دوباره
آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
با موج و با باد

می آید از دور

با داد و فریاد

طوفانی و سرد

خاکستری رنگ

امروز با ما

دارد سر جنگ

دنبال دعواست ،

با این هیاهو !

بیچاره ماهی ،

می ترسد از او
آیلین مظفری
کاربر فعال | ۱۴۲ | ۲۷۵ | ۴ دی ۱۳۹۲
دریاچه آبی رنگه

توش ماهی و نهنگه

ماهی رو موج می شینه

نهنگ اونو می بینه

می گه نهنگ پرزور

یه وقت نری راه دور

شب که بشه، جای شام

می خورمت هام و هام

ماهیه از روموجا

می پره توی دریا

شناکنون می ره

به یک جای دور

جا می مونه

نهنگ چاق و مغرور

لیلا -
کاربر فعال | ۱۳۴ | ۳۱۲ | ۴ دی ۱۳۹۲
آی حلزون شاخكی!

كجا می ری یواشكی؟

جلو میری یواش و ریزه،ریزه

پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه
خالهای دونه دونه،دونه داری
به روی پشت روی خود یه لونه داری

ساكتی و خجالتی و تنها

بمون توی باغچه خونه ما.

شاعر : مهری ماهوتی
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۴ دی ۱۳۹۲

باز باران
با ترانه
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
می دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه
می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله
می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی
می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی
هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
" این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا !

آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۵ دی ۱۳۹۲
چه شعرهای گوگوری هستن برای بچه های فینگیلی
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۷ دی ۱۳۹۲

شعر کودکانه پدربزرگ و مادر بزرگ :

پدر بزرگ خوبم
همیشه مهربونه
وقتی كه پیشم باشه
برام كتاب می خونه

مادر بزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا می پزه
خوشمزه و لذیذه

وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی كم ندارم.

شاعر : جواد محقّق
بهناز لطیفی
کاربر فعال | ۱۵۳ | ۵۳۳ | ۹ دی ۱۳۹۲

سپیده زد، سپیده
وقت سحر رسیده
خاموش شده ستاره
صبح اومده دوباره

***
خروس پر طلایی
با پاهای حنایی

قوقولی قوقو میخونه
تو کوچه و تو خونه
اذان میگن دوباره
از مسجد و مناره
***
بابام پامیشه از خواب
میره لب حوض اب
می شوید او دست و رو
با اب میگیره وضو
تمیز و پاکیزه باز
میاد سر جا نماز
***
من هم کنار بابا
نماز می خوانم حالا
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۴ دی ۱۳۹۲

شب اومد و ستاره
رو آسمون نشسته
نه یك ، نه ده ، نه صدتا
هزار هزار تا دسته

ستاره توی شبها
چراغ آسمونه
مثل گل و بنفشه
تو باغ آسمونه

یك كمی این طرفتر
ماه قشنگ و زیباست
دلش گرفته امشب
برای اینكه تنهاست


شاعر : علی اصغر نصرتی
آسیه معصومی
کاربر فعال | ۱۱۴ | ۳۰۶ | ۱۴ دی ۱۳۹۲
رنگ روزهای هفته :

هفت تا پرنده با هم تو لونه ای نشستند
مثل روزهای هفته هر یک به رنگی هستند

شنبه به رنگ پائیز همیشه زرد رنگه
یکشنبه رنگ سبزه مثل چمن قشنگه

دوشنبه نارنجیه رنگ قشنگ خورشید
سه شنبه ها بنفشه گل بنفشه خندید

چهارشنبه آبی رنگه به رنگ آب دریا
پنج شنبه رنگ نیلی چون آسمان شبها

جمعه به رنگ قرمز رنگ گلای زیبا
شادی کننید بخندید بازی کنید بچه ها
مهربان
کاربر فعال | ۱۴۴ | ۳۸۷ | ۱۵ دی ۱۳۹۲
 این شعر کودکانه همراه با عکس هست که می تونید پرینت بگیرید و همراه با خوندن شعر کودک رو تشویق کنید که نقشی بدون رنگ مربوطه رو رنگ آمیزی کنه..

شعر :

***
تلق تلوق تلق تلوق
قطار اومد دوباره

فرقی براش نداره
چقد مسافر داره
***
مسافراش زیادن
همگی شاد شادن

تو کیفاشون باز پُر سوغاتیه
کی میدونه سوغاتیاشون چیه ؟


شاعر : اکرم خیبری

شعرهای کودکانه کوتاه
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۶ دی ۱۳۹۲


شب یلدا شده باز
بچه ها خبر خبر

ننه سرما دوباره
برمیگرده از سفر

بابا امشب خریده
آجیل و یه هندونه

مامان مهربونم
فال حافظ میخونه
***
ننه جون کنار من
میشینه قصه میگه

همه با هم دور هم
میره تا سال دیگه
مهربان
کاربر فعال | ۱۴۴ | ۳۸۷ | ۱۷ دی ۱۳۹۲
مامان


مامان که مهربونه
چراغ خونمونه

توی خونه می مونه
میره تو آشپزخونه

غذا بازم می پزه
که خوبه و خوشمزه

می گه به ما نوش جان
خسته نباشی مامان


شاعر : اکرم خیبری

شعرهای کودکانه کوتاه
 

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید