مرسی زهره خانم . یاداوری خوبی بود.
خوب بود اگه خواهر شوهر و مادر شوهرم اینارو می خوندن . نمی دونی چند سال پیش روز چهارم پنجم عید که همه ی فامیل دعوت کردم خونم برای شام ، نمی دونی خواهر شوهر کوچیکم چه جوری خستگی اون همه تدارکات به تنم موند که تو سالاد یه تار مو پیدا کرد
