سارا باید به مدرسه می رفت اما این مدرسه مثل بقیه مدرسه ها عادی نبود خیلی خاص بود و آزمون و مصاحبه ورودیش بسیار سخت بود مادرش برای ورود به این مدرسه کلی باهاش کار کرده بود و سوالات احتمالی رو کلی مرور کرده بود تا از بر بشه ...
تمام بدنش داشت میلزید و قلبش تاپ تاپ میکرد حالا چی میشه ؟ مادرش هم کلی اضطراب داشت آخه تنها امیدش توی دنیا سارا بود و دل بسته بود به موفقیت های سارا بعد از کلی سختی که کشیده بودن و مادر سارا توی شرکت حسابداری کار پیدا کرده بود و کلی اندوختن تا شهریه این مدرسه ویژه رو جمع کنن با امید اینکه سارا در مصاحبه ورودی قبول بشه و به یه سرنوشت درخشان دست پیدا کنه ...
