همچنانکه سن کودک پیش میرود وی با حقایق سخت زندگی روبرو میشود و از عالم خیال قدم به عالم واقعیت مینهد.در هفت یا هشتسالگی با دنیای واقعی اطراف خود خو میگیرد و از آن پس بهتر است بجای کودک او را دختر یا پسر خواند، از خصوصیات برجسته این دوره اینکه پسران و دختران شیفته چیزهائی هستند که واقعیت دارد و به حوادثی بیشتر توجه میکنند که خود را بنحوی در آنها سهیم پندارند.
علاقه پسران و دختران به جهان واقع و حقیقی بصورتهای مختلف بچشم میخورد.
مثلا در دوره پیش از دبستان،کودکان از شنیدن داستانهای جن و پری حظ بسیار میبرند. ولی در این دوره توجهی به این قبیل داستانها و افسانهها ندارند. در عوض به داستانهایی که مسافرتها و ماجراهای واقعی را شرح میدهد با حرص و ولع گوش میدهند. همچنین کتابهایی را که شرح واقعی از زندگی خانه و مدرسه است با علاقه میخوانند. در نقاشی های بیسروته کودکانه تغییرات شگرفی روی میدهد، نقاشیهای این دوره رئالیستی است نه تخیلی. کودک عین مشاهدات خویش را روی کاغذ میکشد.علاقه پسران به جهان واقع زمانی خوب ارضا میشود که شخصا در فعالیتها شرکت جویند. کودکان در این دوره بازی را بخاطر خود بازی دوست ندارند لذا بازی هایی میکنند که نتیجه مشخص و معینی داشته باشد :چون پینگپنگ و مسابقه دو، بعبارت دیگر فقط بازیهایی برای ایشان شادیبخش است که ارزنده و حقیقی باشد. پسران به کارهای عملی چون ساختن ماشینها یا ابزارهای کوچکی که واقعا کار کند و قابل استفاده باشد روی میآورند. و بهمین جهت ابزارها و ماشینآلات برای آنها جذابیت خاصی دارد، دختران لباسهایی میسازند که واقعا بتوان پوشید.
بین سالهای 10-8 بیشتر پسران و دختران از راه عمل کردن و ساختن بهتر می آموزند تا درس نظری. در مدارس کشورهای مترقی این حقیقت آموزشی را در برنامههای دبستان ها گنجاندهاند و بدان عمل میکنند. تجارب عملی علاوه بر آنکه مهارت و دانش کودک را میافزاید در تعیین دید او از این جهان کمک بسزائی میکند، کودک میبیند که سایرین مانند خود او سرگرم نوعی فعالیت هستند و ایشان و اجسامی که در برابر او است گاهی کمک به پیشرفت کار او میکنند و گاهی مانع میگردند. بعبارت دیگر وجود اشخاص و اجسام را بعلت اثر مثبت یا منفی آنها درک میکنند. شگفتا که کودکان ندانسته با بزرگترین فلاسفه یونان همگامند. افلاطون میگوید: «بنظر من هر آنچه دارای نیروی تاثیر و تأثر است ولو برای یک لحظه،وجود دارد و لذا من وجود را نوعی نیرو میدانم.»
نتیجهای که در ذهن کودک از این تجربه پدید میآید اینست که اشیاء و اشخاص را با اثر منفی یا مثبت آنها میشناسد.این حقیقت را میتوان با چند سئوال از کودک ثابت کرد.از او پرسید صندلی چیست؟پاسخ میدهد چیزی که بر آن مینشینند.چاقو چیست؟پاسخ میدهد چیزی است که با آن میبرند.
توجه و علاقه کودک به فایده اشیاء بدان معنی است که وی از دوران«شگفتی» بدوران «سودمندی» رسیده است.یعنی تنها معیار سنجش ارزش اشیاء بنظر او مفید بودن آنهاست. اشتباه نشود منظور از سودمندی نفع شخصی کودک نیست. خیر،منظور نفعی است که شیئی بنفسه دارد.
اندیشه کودک و قضاوتش درباره انسانها نیز بر همین منوال است و ایشانرا بخاطر کاری که انجام میدهند ارج میبخشد.از افراد زورمند و مقتدر خوشش میآید،و از افراد نالایق و ناتوان بیزار است. نادر شاه بخاطر پیروزیهایش قهرمانی است دوست داشتنی. هرگونه مطالب انتزاعی که با اصل سودمندی منافات داشته باشد با بیعلاقگی او مواجه میگردد. در مورد نادر شاه اگر صحبت از شجاعت او بعنوان یک فضیلت اخلاقی به میان آید:علاقه کودک را برنمیانگیزد.
دوستان برگزیده کودک در این دوره کسانی هستند که میتوانند کارهایی کنند که شخصا بانجام دادن آنها مایل است،یا افرادی هستند که میتوانند با آنها دست بکاری زند.
علاقه کودک باشیاء و اشخاص بعلت تحرک و فعالیت سبب میشود که هر موقعیت و موضوع را بصورت«مجموعهای از حوادث» ببیند،و نه بصورت مسائل ساکن و استاتیک. اگر موضوعی باهیچگونه حادثهای همراه نبود توجه او جلب نمیشود.از این حس میتوان در امر آموزش برای انگیختن علاقه او کمال استفاده را برد. مثلا در درس جغرافی وقتی صحبت از زمینهای پراکنده دوردست میکنیم هیچگونه تحرکی که توجه کودکرا جلب کند یادآور نشدهایم ولی وقتی صحبت از تأثیر عوامل گوناگون جغرافیائی برروی مردم و شیوه زندگی آنها میشود. نوعی فعالیت را مجسم ساختهایم که ذهن کودکرا نیز بتوبه خود بفعالیت وامیدارد. کودک مسائلی را که اثر متقابل مردم و اشیاء را بر یکدیگر بیان میدارد بهتر جذب میکند.کار ماشین بخار را با مثال معروفی کتلی و سر کتلی زود درک میکند.قانون«علیت»را بصورت انتزاعی نمیتواند بفهمد-ولی با ربط آن با دو حادثه در ذهن خود زنده نگهمیدارد.
اکثر روانشناسان معتقدند که در این دوره باید به سوال های جنسی کودکان با حوصله صحیح و شرافتمندانه و در حدود عفت پاسخ داد. تعلیم امور ضروری جنسی پیش از بلوغ، کودک را بعدها از ناراحتیها و انحرافات بسیار مصون میدارد.
کودک در این سن و سال گاهی مستقلا بکارهایی دست میزند و با علاقه نتیجه کار خود را ارزیابی میکند.البته پیش از دوره دبستان گاهی با نافرمانیهای خود درصدد ارضای این حس برآمده است،ولی اکنون بیشتر بتوانائی خود میبالد و این پندار موقعی برای او مسلم میگردد و احساس استقلال میکند که بتواند تغییراتی در جهان خارج از خود،پدید آورد و با این عمل نخستین گام را بسوی احساس مسئولیت در آینده برمیدارد.
مجله حقوق امروز
گردآورنده : مدرسه کلوب