۵۳٫۱k
 

توانایی فردی - شکوفایی فرزند در خانه و مدرسه با نگرش پروفسور یونگ

فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۲۸ اسفند ۱۳۹۲

تاکنون از خود پرسیده اید که فردیت (متمایز بودن نوزاد از والدین مثلا مادر) چگونه شکل می گیرد؟
در ابتدای زندگی، همه چیز برای کودک یکی است. نوزاد در همزیستی کامل با محیط خود زندگی می‌کند، درست مثل زمانی که در زهدان مادر بود. تولد، نخستین شوکی است که آگاهی کودک از فردیتش را نمایان می‌سازد. اما این تنها بیداری نخست است و هنوز هیچ چیز شکل نگرفته است. به مدت چندین ماه، نوزاد احساس یکی بودن با محیط پیرامونش را خواهد داشت، بدون هیچگونه احساسی از جدایی. مادر بخشی از خود اوست، یا از آن هم بهتر، نوزاد به شکلی مبهم خود را ادامه‌ای از بدن مادرش می‌داند.
وقتی محرومیت‌های کوچک دوران نوزادی کم کم پدیدار می‌گردند، در مواردی که دیر به کودک غذا داده می‌شود، یا وقتی گریه‌های حاکی از ناراحتی او بی پاسخ می‌مانند، او به این آگاهی دست پیدا می‌کند که فردیتی جدا از دیگران دارد. وقتی کودک با نخستین تکان‌های زندگی مواجه می‌شود، از شکل گرفتن وجود خود آگاه می‌گردد. بدون این اختلاف بین او و دیگران، هیچ زندگی درونی برایش وجود نخواهد داشت، که این به معنای آگاهی زندگی از خودش است. اما توجه داشته باشید این محرومیت به خودی خود نیست که موجب خودآگاهی می‌شود، بلکه آگاهی است که وقتی کودک از وجود خود مطلع می گردد، به آن دست پیدا می‌کند.
لذا، خودآگاهی محصول کناره‌گیری از دیگران و تمرکز روی خود است، نوعی انقباض در واکنش به تأثیری که محیط بیرونی روی ما دارد. اما این کناره‌گیری به فرد اجازه می‌دهد همچون یک وجود در عالم هستی آشکار گردد. در واقع، وظیفه‌ی فرد این است که واکنش‌های ابتدایی خود را به خلاقیت‌های جدید تبدیل کند که آنها نیز به نوبه خود آن را به جهان هستی بازمی‌تابانند. به همین دلیل است که می‌توانیم به ظرفیت خلاق و اعجاب‌انگیز موجودات بشری دست پیدا کنیم. لذا جریان زندگی به این ترتیب شکل می‌گیرد: عمل، واکنش، تبدیل، عمل.
مثلا کودک گرسنگی خود را به گریه تبدیل می‌کند، گریه‌ی کودک موجب واکنش والدین می‌شود و آنها واکنش شفقت‌آمیز خود را به عمل غذا دادن به کودک تبدیل می‌کنند.
همین کشمکش بین خویشتن و جهان هستی و بین خویشتن و سایرین است که زندگی روانی فرد را رقم می‌زند. این معنای انسان بودن است. فرد باید این کشمکش را بپذیرد، زیرا تعادل شخصی او در دل حرکت و تغییر را تضمین می‌نماید. کشمکشی که اغلب به فرد اجازه می‌دهد تا هویت خود را بیابد زیرا از جهتی می‌توان گفت هویت بشر از دل بی‌نظمی پدید می‌آید.
بخشی از ترجمه کتاب جدیدی پیرامون عشق

صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۳ مهر ۱۳۹۳
امروز برام اس ام اس نظرسنجی اومده
پرسیده که به نظر شما چرا الان اکثر خانواده ها به تک فرزندی قناعت می کنند!
1.به دلیل بی مسیولیتی!!!!
2. به دلایل مالی!!!
خب مشخصه کسی که تصمیم میگیره بچه دار شه آدم بی مسیولیتی نیست یا حتی قبل از اون کلا کسی که تصمیم میگیره ازدواج کنه بی مسیولیت نیست
مساله مالی هم شرطه اما خیلیا که از نظر مالی هم شرایط بسیار خوبی دارن ترجیح میدن یه دونه بچه داشته باشن
مساله تک فرزند داشتن چیزی فرای این حرفاست. مشغله ، شاغل بودن پدر و مادر تو عرصه های مختلف ، امنیت ، کیفیت زندگی و ...
واقعا نظر شما چیه؟
نگین ملکی
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۲k | ۲۶ مهر ۱۳۹۳
نگین ملکی
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۲k | ۲۶ مهر ۱۳۹۳
مدرسه کلاب
صدف .ع : 

امروز برام اس ام اس نظرسنجی اومده

پرسیده که به نظر شما چرا الان اکثر خانواده ها به تک فرزندی قناعت می کنند!

1.به دلیل بی مسیولیتی!!!!

2. به دلایل مالی!!!

خب مشخصه کسی که تصمیم میگیره بچه دار شه آدم بی مسیولیتی نیست یا حتی قبل از اون کلا کسی که تصمیم میگیره ازدواج کنه بی مسیولیت نیست

مساله مالی هم شرطه اما خیلیا که از نظر مالی هم شرایط بسیار خوبی دارن ترجیح میدن یه دونه بچه داشته باشن

مساله تک فرزند داشتن چیزی فرای این حرفاست. مشغله ، شاغل بودن پدر و مادر تو عرصه های مختلف ، امنیت ، کیفیت زندگی و ...

واقعا نظر شما چیه؟
مدرسه کلاب
چی بگم والا!

نمی خوام بحث سیاسی کنم 
نگین ملکی
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۲k | ۲۶ مهر ۱۳۹۳
مدرسه کلاب
فاطمه عسگری : 



آیا به نظر شما مادری کردن یعنی در صحنه زندگی فرزندان حضور داشتن یا ... ؟



مادران بسیاری هستند که در صحنه بودن را علامت اصلی مادری کردن می دانند اما تعاریف متفاوتی از "در صحنه بودن " وجود دارد.برخی از مادران حضور فیزیکی را نشانه اصلی در صحنه بودن می دانند و همیشه در صحنه کمک به فرزندان حاضر هستند.این مادران مادری اجرایی هستند که اگر فرزند شان را به پارک ببرند،هنگام تاب بازی اگر لازم باشد او را تاب می دهند و مانند دستیار در پارک با فرزندشان هستند. مادرانی که از آفتاب و هوای سالم هم لذت می برند و کودکشان را در تجربه واقعیتهای زندگی همراه هستند که به این مادران "مادران حسی"می گویند.



اما مادرانی هم هستند که فرزندشان را به پارک می برند اما بیشتر در رویا و خیال پردازی و کارهای خلاقانه کودک مثل شن بازی یا نگاه به آسمان و ابرها و آنها را شبیه حیوانات و اشیاء مختلف دیدن فرزندشان را تشویق و همراهی می کنند اما هنگام بازی با وسایل پارک مثل تاب و سرسره یا الاکلنگ کاری به فرزندشان ندارند و نظاره گرند یا کتاب خود را در پارک مطالعه می کنند و فقط به کارهای کودک نظارت دارند و از نظر آنان تاب دادن فرزندشان امری خسته کننده و

تکراری است که به این مادران هم "مادران شهودی" می گویند.

شما کدام گروه را می پسندید؟

مدرسه کلاب
من در زمان نوزادی نگار یه مادر حسی بودم . وقتی با کالاسکه ش می بردمش پارک پیاده روی میکردم لذت از آفتاب و هوا و..

اما وقتی بزرگتر شد تا قبل از 5 سالگی اجرایی بودم و الان بیشتر شهودی

فکر می کنم با نیاز های نگار و سن های مختلف بچه م رول من هم باید تغییر کنه
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۲۷ مهر ۱۳۹۳
مرسی نگین جون از پاسخت روند کاملا منطقی بوده. جالب بود
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۲۷ مهر ۱۳۹۳

اگر فرزند حسی یا شهودی دارید؛

راهکارها؛
*به کودک حسی که نیاز شدید به جزئیات دارد حتما دستورات شفاهی واضح و دقیق بدهید اما از فرزند شهودتیتان بخواهید تا دستور را به زبان خودش تکرار کند تا ببینید پیام را درست گرفته یا نه؟
*خلاصه گویی و اصل مطلب را شفاف گفتن به کودک شهودی که تنوع طلب است و زود خسته می شود لازم است لطفا دقت کنید
*کودکان شهودی علائق بسیاری دارند و نیاز دارند که والدین و معلمان به آنها در شناسایی استعداد و نیازهایشان کمک کنند در مورد کودکان حسی نیز چون زیاد به جزئیات دقت می کنند برای گرفتن ایده اصلی و کلی موضوعات نیاز به کمک دارند.
*کودکان چه حسی باشند و چه شهودی مطالعه درس روز قبل از یادگیری سر کلاس ی تواند کمک کننده باشد به شهودی ها یک نگاه کلی می دهد و به حسی ها جزئیاتی که باید بیاموزند و روی آن سر کلاس تمرکز کنند را می گوید.
*والدین شهودی لطفا به فرزند حسی تان سریع نگویید برو سر اصل مطلب او اگر زیر هفت سال باشد ممکن است دستپاچه شود یا مطلبش را فراموش کند.
*والدین حسی زیاد برای نصیحت کودک احساسیتان سخنرانی نکنید و بروید سر اصل مطلب تا او دقیق تر و بهتر گوش کند و ذهنش از شما جدا نشود.
*وقتی فرزندتان مشکلی دارد چه شهودی باشد چه حسی با سئوالات ساده شده او را تشویق کنید تا به حل مشکلاتش بپردازد چون ایده ها و موضوعات را برای او محدودتر می کند و مدیریت و کنترل را برای او برای یافتن راه حل مناسب بالاتر می برد.
مثلا مامان من می خوام یه نقاشی بکشم.شما بپرسید می خواهی چی بکشی؟مثلا حیوون بکشی یا گل یا آدم یا ... با این کار به او ایده می دهید و از سردر گمی می رهانید.
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۲۸ مهر ۱۳۹۳

اگر فرزند تفکری یا احساسی دارید؛

راهکارها؛
*کودکان تفکری نیاز دارند بدانند چرا باید کار یا وظیفه ای را انجام دهند یا چرا و دلیل هر چیزی را می پرسند و در دانستن دلیل مصر هستند و والدین بهتر است پاسخ آنان را با دلایل روشن و منطقی بدهند چون اگر آنان پاسخ نگیرند مشغولیت ذهنی پیدا می کنند اما کودکان احساسی همین قدر که با پیام دهنده ارتباط خوبی داشته باشند کافی است و حرف او را می پذیرند.
*اگر می خواهید انتقاد کنید دقت کنید که کودکان احساسی باید انتقادشان بصورت ساندویچ باشد یعنی یک تعریف،یک انتقاد،یک تعریف که برآیند تعریف از آنان بیشتر باشد و به این شکل هم ارتباطتان با آنان بهتر می شود و هم انتقاد سازنده تر و مؤثرتر می شود اما در مورد کودکان تفکری انتقاد راحتتر است همینقدر که با دلایل گفته شود خوب است و اگر با یک تعریف باشد که چه بهتر.
*اگر فرزند احساسیتان یکهو می گوید که جایی نمی آید یا چیزی مثلا دارویش را نمی خورد به جای چون و چرا کردن از او بپرسید که چیزی شده یا مشکلی داری نه این که بگویید "اگر دلیل خوبی نداری بحث تمام است و باید بیایی یا آنرا بخوری". با گوش کردن فعال می توانید به او کمک کنید تا دلیل یا فکرش را بیان کند(گوش کردن فعال:توضیحات کودک را با خونسردی بشنوید و با او آنرا مرور یا جمع بندی کنید تا اگر سوء تفاهمی پیش آمده با توضیح کودک حل شود و اگر خود کودک مطمئن نیست با توضیحاتی که می دهد خودش هم مطمئن شود و محتوا و اساس پیام کودک را محترم بشمارید,شنونده باشید نه نصیحت کننده).اگر گفت نمی دانم می توانید بگویید "حس خاصی داری؟" یا "نگران چیزی هستی؟" یا ... و سعی کنید او را بفهمید و درک کنید نه اینکه در مقابل او با دلیل و منطق بایستید چون احساسات در آنان قوی است باید در احساسات آنان کاوش کنید .در مقابل در کودکان تفکری می توانید با دلیل و منطق پیش بروید البته آنان هم به درک شدن نیاز دارند چون منطق در کودکان محدود و کمی شخصی است.
*به فرزندتان خلاصه کردن گفتگوها(پیام خودشان و پیام طرف مقابل) را بیاموزید و خودتان هم بیاموزید تا از ایجاد سوء تفاهم هایی که می تواند برای والدین یا فرزند احساسی پیش آید جلوگیری کنید.
*کودکان احساسی چون تأیید را دوست دارند ممکن است خود را با دیگران مطابقت دهند و استقلالشان دچار مشکل شود پس باید ارزیابی شخصی و ارزشمند بودن نظرات خود را بیاموزند و به خودشان و علائق شان احترام بگذارند که برای این کار نیازمند دادن حس ارزشمند بودن و توجه شما به علائق آنان و دادن فرصت تحلیل خودشان اگر حتی ناقص یا اشتباه باشد می تواند مفید باشد .بر عکس در کودکان تفکری ارزشهای شخصی خیلی هم جدی است و آنان باید کمی هماهنگی و انعطاف با دیگران را بیاموزند.
*برای تحسین کردن کودکان چه تفکری و چه احساسی باید تحسین صادقانه و صمیمانه باشد.برای کودکان تفکری تحسین باید مشخص و واقعی باشد و بزرگترها از آنها تقدیر کنند. دادن چالش بزرگتر به آنها به دلیل موفقیت قبلی و گرفتن نظرشان در تصمیم گیری ها می تواند برای آنان حس موفقیت و شایستگی ایجاد کند. در مورد کودکان احساسی ذکر نام آنان در تحسین و گرفتن او در آغوش و لبخند زدن و اظهار نظر شخصی بزرگترها تک تک می تواند جالب باشد.
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۳ آبان ۱۳۹۳

اگر فرزندتان قضاوتی یا ادراکی است؛

راهکارها؛
*کودکان قضاوتی چون شدیدا مقید به زمانبندی هستند از ساعت جلو می زنند و تمایل دارند که کار درست را سرموقع انجام دهند نه زودتر از موعدش بنابراین نیازمند برنامه ریزی رو به جلو هستندکه بدانند اگر از الان شروع کنند کی پروژه تمام می شود تا پروژه را خیلی زود شروع نکنند،مخصوصا کودکان کوچکتر که می خواهند اما در تخمین دقیق زمان شروع فعالیت مشکل دارند اما کودکان ادراکی که درک درستی از زمان ندارند و لحظه آخری هستند و معمولا زمان کم می آورند و خانواده را پرتنش می کنند چون زمان زیادی را روی چگونگی انجام پروژه فکر می کنند و این زمان در کودکان کوچکتر خیلی هم طولانی تر می شود که نیازمند یادگیری برنامه ریزی رو به عقب هستند که از اتمام پروژه شروع کنند و هی به عقب بروند تا زمان دقیق شروع پروژه را بدانند.
*اگر وظیفه ای را به فرزندتان محول می کنید حتما زمان تحویل آن را به او یادآور شوید چه قضاوتی و چه ادراکی،چون ادراکی ها زمان اتمام را بدانند بهتر و مناسبتر عمل می کنند و قضاوتی ها هم اگر زمان اتمام را بدانند کمتر مضطرب و دچار تنش می شوند ، هر دو تیپ همکاری بیشتری می کنند.
*اگر می خواهید به فرزند ادراکی تان زمانبندی و سازماندهی رابیاموزید از بازی استفاده کنید،بهتر به او کمک می کنید تا مرتب یادآوری مقررات را بکنید یا فواید زمانبندی را به او بگویید مثلا بازی مرتب کردن وسایل مدرسه یک ربع قبل خواب یا بازی هر چیزی را سر جاش بزار بعد از میهمانی یا تولد.
*اگر پدر یا مادر قضاوتی هستید و می خواهید فرزندتان را نصیحت کنید،لطفا به جای نصیحت و سخنرانی کسل کننده به فرزندتان اجازه دهید تا هر موقع پیام را گرفت خودش سخنرانی را قطع کند و از گفتگو و بحث خارج شوند .قوانین برای قضاوتی ها جالب است اما باید روشن و واضح باشد و ادراکی ها هم که کمی به یادآوری قوانین نیاز دارند، پس با یک جمله واضح به هر دو تیپ قوانین را بگویید.
*اگر برای کودک ادراکی هدیه تهیه می کنید دست او را تا روز قبل از تهیه هدیه برای انتخاب باز بگذارید تا دستش باز باشد که تصمیم گیری اش را تا زمانی که می توانند به تعویق بیاندازند و دچار تنش نشود چون این کار باید او را سورپرایز کند نه مضطرب مخصوصا اگر خودتان قضاوتی هستید و اهل برنامه ریزی.اما کودک قضاوتی برعکس اگر پدر یا مادر ادراکی دارند آنها باید بدانند که برای او زمانبندی مهم است و باید مدتی قبل از میهمانی هدیه اش تهیه شود نه اینکه به او بگویید اصلا مهم نیست حتی بعد میهمانی هم می توانی نظرت را راجع به هدیه ات بدهی فوقش بعدا برات می خرم،هدیه را بخرید و سر زمانش بدهید.
*اگر فرزندتان نیاز به وسایلی برای کار یا پروژه ای دارد باید سعی کنید زودتر از موعد برای او تهیه کنید تا دستش برای انجام کار باز باشد و هروقت تصمیم گرفت بتواند کار را شروع کند و مضطرب نشود اگر قضاوتی باشد و کمی زودتر شروع کند با دیدن وسایل اگر ادراکی باشد.
*اگر فرزندتان قضاوتی شما زیاد تکلیف دارد یا در مدرسه ای درس می خواند که کارهای فوق برنامه زیاد دارد به جای گفتن "آرام باش و مضطرب نشو" یا "حالا بیا شامت رو سر میز بخور بعدا تکالیفت را انجام می دهی" اگر او زیاد بیدار می ماند وظایفش را در خانه اون روز حذف کنید یا غذا را به اتاقش ببرید یا برایش شکلات داغ ببرید یا بالشتی پشت او قرار دهید یا او را کمی ماساژ دهید تا او حس همدردی و همکاری شما را ببیند و کمتر مضطرب شود.
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۷ آبان ۱۳۹۳
فاطمه جان مثل همیشه از مطالبت استفاده کردم مرسی .
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۷ آبان ۱۳۹۳
دوست دارم نظرتون را در مورد این جمله بدانم:
من آنچه که برایم اتفاق افتاده نیستم،من آنچه انتخاب می کنم هستم
و این جمله از دید بچه هامون باید به چه صورتی اهمیت داشته باشد؟
سارا مهدوی
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۲۰ | ۱۷ آبان ۱۳۹۳
دل آرام جان ما باید این مسئله ر و خیلی با خودمون و بچه هامون تمرین کنیم
سارا مهدوی
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۲۰ | ۱۷ آبان ۱۳۹۳
این مسئله خیلی مهمه و ما ضعیفیم از کوچکی فرزندم هم با داستان هایی که تعریف می کردم سعی می کردم این مفهوم رو براش باز کنم . الان که مدرسه میره سعی میکنم بصورت عملی با این مسئله روبرو بشه.
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۱۷ آبان ۱۳۹۳
خیلی خوبه
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۱۷ آبان ۱۳۹۳
همه ما شکست و سردرگمی را تجربه می کنیم اما؛

همه ما والدین می دانیم که فرزندانمان نیز از این قاعده مستثنی نیستند اما حس ارزشمندی و توانایی از نجات بخشترین احساسات در کودکان است که بیشتر از همه شما عزیزان در آن نقش دارید چون شما قهرمان ، سرپرست و رابط آنان با دنیای بزرگتر هستید و رابطه آغازین شما با آنان به همه زندگی آنان تعمیم می یابد پس آنان را یاری کنید تا با احساس بی ارزشی و بی کفایتی در چالشهای زندگی و با افسردگی و شکست همدست نشوند.
و همیشه به آنان یادآور شوید کهاین شعارشان باشد؛

# من آنچه که برایم اتفاق افتاده نیستم،من آنچه انتخاب می کنم هستم.#

در این صورت است که می فهمد کمبودهای دوران کودکیش ذاتی نیست ؛بلکه نتیجه شرایطی خارج از کنترل کودک هستند. در این صورت امید و تلاش در لحظه لحظه زندگیش جاری می شود.
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۲۶ آبان ۱۳۹۳
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۱۶ آذر ۱۳۹۳

دکتر مورین مورداک، روانکاو مشهور یونگی، می گوید:

" از نخستین ماه های زندگی، اغلب دختران می آموزند که "دختر خوب" بودن پاداش بسیار بیشتری نسبت به "دختر بد" بودن دارد. "دختران خوب" یاد می گیرند که ساکت، مطیع، وابسته، و وظیفه شناس باشند تا درقبال آن بتوانند مورد توجه و مهر پدرانشان قرار بگیرند. به عبارت دیگر آنها یاد می گیرند که چگونه با گوش دادن، برقراری تماس چشمی، چشمک زدن، سرتکان دادن و لبخند زدن پدرانشان را خوشحال کنند.
یک پدر بذر اجابت کردن و انطباق یافتن را در ضمیر دختر خود با تشویق او به مهربان بودن، خوش اخلاق بودن، و از خودگذشتگی کردن می کارد. این گونه است که دختر از همان کودکی می آموزد که چگونه بر طبق "نظر و عقیده پدر" خود مانند یک زن کامل و بی عیب و نقص رفتار کند.
این دختران در بزرگسالی متوجه می شوند که آن اطاعت آنها از الگوهای پدر برای جلب تایید او و تبدیل شدن به "دختر خوب" آنها را نامرئی و شنیده نشده نگه می دارد. او توانایی شنیدن صدای خود را ندارد چون تمام مدت زندگی خود در حال گوش سپردن و تکرار عقاید و نظرات پدرش بوده است."
.
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
راه های نگهداشتن عزت نفس در کودک:

1-شب هر کاری دارید کنار بزارید و برایش قصه بگید.
2- اشتباهاش رو راحت ببخشید
3- خوبیهاشو بزرگ کنید
4- به حرقاش خوب گوش بدید
5- بی
دلیل بغلش کنید و ببوسید
6- مقایسه ش نکنید
7-" اگه نکنی وای بحالت" رو نگید
8- گاهی باهاش کارتونایی که دوست داره ببینید
9- بهش نگید" تو دیگه بزرگ شدی بچگی نکن"
10-اگر اشتباه کردید راحت عذرخواهی کنید.
11- همراه فرزندتان دعا و نیایش کنید .

به زبان:
12- در سفر تلفن کنید و به او بگویید دلتان تنگ شده.
13- القای بینش: میدانم از عهده ی انجام آن بر میایی
14- مهم: روابطتان را با همسرتان ترمیم و تصحیح کنید.
هنگامی که کودک شما با صدای بلند چیزی را از شما درخواست می‌کند متقابلاَ شما با صدای بلند با او حرف نزنید.

صداها را رنـــگ‌بندی کنید:
صدای آرام= آبی
صدای بلند= قرمز
مثلا بگویید: "این صدای بلند قــرمز است و من به صداهای قرمز جواب نمی‌دهم" یا اینکه "آفرین! الان این صدا آبی شد و من جواب می‌دهم." به‌یاد داشته باشید که لحن شما باید آرام باشد تا کودک با آرامش حرف زدن را یاد بگیرد.
به هیچ وجه هنگام داد زدن کودک، شما داد نزنید!
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۴ مرداد ۱۳۹۴
1-9
تربیت فرزند
پدر ومادر گرامی این پیام رادر تابلویی بنویسید وبه دیواربزنید تا همیشه جلوی چشممان باش



یادمان باشد
ایرادگیری ٬ سرکوفت مداوم پدرو مادر ٬ سزنش وملامت ٬افراط در مراقبت ٬بلدنبودن تکنیک های جرات آموزی وتشویق ٬

ازیک کودک بی گناه وپاک ٬انسانی مردد و فاقد اعتماد به نفس و مضطرب می سازیم


تربیت بدون فریاد

اگرمی خواهید تربیتی بدون فریاد داشته باشید ودیگراز دادو بیداد سر بچه ها خبری نباشد چند نکته
را امتحان کنید:

یک- لطفا بجای اینکه کنترل بچه ها را مدام در دست داشته باشید وهی بگویید
نکن !
بشین!
بذار!

کنترل بچه هارو بذارید زمین وکنترل خودتون ودستتون بگیرید

یعنی تا خواستید دادبزنیدنکن جلوی خودتون روبگیرید

کاریش نداشته باشید میبینید اون کنترل میشه
چون بچه ها اگرکاری میکنن یابه چیزی دست میزنن ازسر لجبازی ندونید .
اونها یا میخوان کنجکاوی کنند .
یا چون شما به اون چیز خیلی حساسیت میخوان جلبه
توجه کنن

این دید به شماکمک میکنه فکرنکنیدلجبازه ودادنزنید


اگرمثلا تلفن وبرمیداره بجاداد که بذذذذذااارر
بریدجلو براش توضیح بدید وبگید میدونی مامان چیه تلفنه ازینجاش صدامیادو... اگر مادست بزنیم خراب بشه دیگه صدابابا رو که زنگ میزنه نمیشنویم

تک تک وسایل هاروهمینطور چون اون کنجکاوه

فقط کافیه یک روز امتحان کنید باخودتون بگید امروز من زیپ دهانم را میبندم
متوجه میشود روزی که شما آرامید وگیرنمیدید بچه ها هم روز آرامی دارن
ادامه تربیت بدون فریاد


ب- حریم خصوصی آن هارا نگهدارید


اگرفرزندانتان دارای اتاق مخصوص هستند برای وردو به اتاقشان اجازه بگیرید لازم نیست حتمادرب اتاق بسته باشد وشمادر بزنید
امابه اوبفهمانیداتاق مال اوست وبرای ورود بگویید میشه مامان بیادتو

بگذارید نظم اتاق باخودش باشداگردیدیدنامرتب است وجمع نمیکندفشار روش نیاورید فقط بگویید اجازه هست بیام تا با هام بازی کنیم ؟.وقتی رفتیدتوبنشینیدکنارش وبعدازدرنگی بگید وای چقدر اتاق نامرتبه اگربخوایم بازی کنیم میره توی پاهام پس من میرم ...
خواهیددیدکه برای بازی باشما اصرارمیکندکه الان تمیز میکند و..‌
یاوقتی موقع نظافت منزله به بچه هابگید کی میادبه مامان کمک کنه تا امتیاز یاجایزه بهش بدم اگراومدن
بگیداتاق خودشون ومرتب کنن.سعی کنیدبرد امتیاز برایشان داشته باشید همراه باتشویق های پرانرژی.

اگر اسباب بازی مورد علاقه اش را به بچه هانمیدهدزورش نکنید بده بگذارید اون اسباب بازی موردعلاقه اش مال خودش باشد بجای اون به بچه مقابل بفهمانیدکه این اسباب بازی فقط مال اوست و بهتراست قبل اینکه مهمان بیاید آن مورد علاقه رابالای کمدی قرارددهید
دکتر هلاکویی:

هر وقت سر فرزندتون داد زدید انگار بهش چاقو زدید.
هیچ پدر و مادری حق ندارند حتی یکبار هم از فرزندشون عصبانی بشن همونطور که از پلیس هر چقدر هم عصبانی بشید هیچ کار نمیکنید چون میدونید اجازه ندارید و نمیخواید تاوان عصبانیتتون رو بپردازید اما حاضرید فرزندتون رو تنبیه کنید سرش داد بزنید و بعدا در نوجوانی در زندان دنبالش بگردید با دربدر دنبال ترک اعتیادش باشید یا دنبال پزشکی باشید تا اسیبها و افسردگی شو درمان کنید.
به جای این که ماشینتون رو هل بدید و رنج ببرید و رنج بدهید و اخرش به هیچ جا نرسید رانندگی یاد بگیرید.



تا هجده سالگی روزی پنجاه بار به جا به موقع به فرزندتون بگید تو خوبی (نه تو باهوشی، تو خوشگلی، تو زرنگی، تنها بگید تو خوبی). روزی یکبار بهش بگویید نمی دونید تا بفهمه ندونستن بد نیست و حداقل هفته ای یکبار ازش معذرت بخواید تا بدونه تنها او نیست که کار اشتباه میکنه.


البته این تعدادی که اعلام شد منظور یه دستور دقیق عملکردی نیست منظور اینه که تا حدودی بچه بدونه که همه ی آدما هانی همه چیز دان نیستن و علامه بدنیا نمیان و گاهی لازمه که تحقیق کنیم و به نتیجه برسیم
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۱ شهریور ۱۳۹۴
چقدر این تصویر گویاست .
توانایی فردی - شکوفایی فرزند در خانه و مدرسه با نگرش پروفسور یونگ
 

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید