کارگاه آموزشی شهروندیار
"شما سرطان دارید!" وقتی این جمله رو شنیدم ،خنده ام گرفت. باورم نمی شد که چند روز بعد از تولدم این رو بشنوم،ولی بعد از احساس تیغ جراحی و سرم شیمی درمانی بود ،که دیگه کامل باورم شد. اونجا بود که متوجه شدم ،آنقدر ها هم که فکر می کردم ،روی دنیا کنترل ندارم و در این دنیای بزرگ، من هم یک انسانم مثل همه و اینجور اتفاقات فقط برای دیگران نیست.
شب اول که این خبر رو شنیدم ،شب خیلی تلخی بود و همش آهنگ "قصه من" رو با پیانو میزدم و به حال خودم و کار دنیا میخندیدم و گریه میکردم. آخه چند وقتی بود که تو فکر ضبط یک آهنگ بودم. روز بعد به استودیوی یکی از دوستانم رفتم و تصمیم گرفتم، این آهنگ رو بازخوانی کنم و یک روزی با این آهنگ برای حمایت از بیماران سرطانی یه کاری بکنم.
خوشبختانه من زود متوجه بیماریم شدم و تونستم با یک جراحی و شیمی درمانی کوتاه مدت بر اون غلبه کنم و بعد از ۱۸ ماه هیچ اثری ازش نیست. اما این تجربه زندگی ام را عوض کرد و بعد از این دوست دارم به هر شکلی که میتونم برای بیماران سرطانی فعالیت کنم و قدر این فرصت دوباره رو بدونم.
سرطان پایان زندگی نیست.