۲۹٫۸k

اولین روز من در دانشگاه

nasim naji
کاربر فعال | ۲ | ۱ | ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
 اگه هنوز دانش اموز هستید هیچ وقت فکر نکنید اولین روز در دانشگاه مثل اولین روز مدرسه است.اولین روز مدرسه همه به شما خوش امد می گن به خصوص اگه وارد پایه ی جدیدی شده باشین حتی گاهی ورودتون رو جشن می گیرن.اما اولین روز من در دانشگاه خیلی با این ها متفاوت بود.
من و دوستم به امید جشن ورودی شاد و خندان به دانشکده رسیدیم.روی برد نوشته بود:«دانشجویان شهرسازی ورودی 92 برای کلاس بیان باید برن اتلیه ی 4».فهمیدیم از جشن ورودی خبری نیست و باید بریم سر کلاس.
در اولین کلاس در دانشگاه خیلی ها انتظار دارن که استاد شروع به توضیح دادن رشته کند اون هم رشته ای مثل رشته ی ما که با کلی تحقیق باز هم نمی شه یک تعریف درست و جامع ازش فهمید.ولی باز هم این یک تصور غلط بود زیرا استاد ما را با جمله ی «برین همین الان نفری دو سه تا برگه a3 بخرین سورپرایز کرد.
و به این ترتیب ما تمام طول کلاس را مشغول تمرین خط صاف کشیدن بودیم.
در واقع برای من روز اول در دانشگاه ایینه ای تمام از طول ترم بود یعنی کار زیاد اما بسیار لذت بخش
نغمــــــــــــــــــه وکیلی
کاربر فعال | ۱۸۶ | ۵۴۳ | ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
وای روز اول دانشگاه یه طرف روز ثبت نام یه طرف. من رسما روز ثبت نامم گیج میزدم
نغمــــــــــــــــــه وکیلی
کاربر فعال | ۱۸۶ | ۵۴۳ | ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
روز اول دانشگاه هم خیلی واسم گیج کننده بود (کلا من تا یک ماه گیج و ویج بودم تا سیستم دانشگاهمون دستم اومد.
توی برنامه واحدامون نوشته بود که هر درسی توی کدوم کلاس برگزار میشه. دستشون درد نکنه اما باید یه جی پی اس هم بهمون میدادن تا کلاسارو پیدا کنیم. هیچی دیگه ساعت 8.5 کلاس شروع میشد و منم ساعت 8.20 رسیدم دانشکده حالا هی بگرد دنبال کلاس 203 . مگه پیدا میشد از یکی از ترم بالایی های نامردم که پرسیدم اشتباهی گفت و من رفتم دانشکده بغلی باز دوباره برگشتم. خلاصه اینکه به نیم ساعت آخر کلاس رسیدم
شاهرخ .
کاربر فعال | ۱۷۰ | ۵۴۳ | ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
من روز اول نرفتم دانشگاه
نغمــــــــــــــــــه وکیلی
کاربر فعال | ۱۸۶ | ۵۴۳ | ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
هه هه.....خوب از اون روزی که رفتید بگو!!
سینا فرهمند
کاربر فعال | ۲۲۶ | ۴۸۵ | ۶ اسفند ۱۳۹۲
ما اونموقع ها شلوارمون گشاد بود و تبهر توی این بودکه شلوار کی توی دانشگاه گگشاد تره و من وقتی بعنوان اولین نفر شلوار لی پوشیدم توی دانشگاه که پاچه هاش تنگ بود خجالت میکشیدم برم میترسیدم ضایع باشه
شیوا ذبیحی
کاربر فعال | ۲۳ | ۳۰ | ۲۸ فروردین ۱۳۹۳
من اولین روز دانشگاه می خواستم با مامانم برم ولی حیف که مامانم یه مسافرت پیش اومدرفت،خلاصه خودم ناراحت از اینکه الان همه با مامان باباشون میان و من تنهام راه افتادم رفتم.از بچه های ترم بالایی که اونجا بودن پرسیدم ببخشید کلاس من کجاست؟گفتن برو برد رو نگاه کن اونجا زدن کدوم کلاسی،هی از این و اون پرسیدم برد کجاس و ... بلخره دیدم نوشته کلاس 5؛ عاغااااااااااااااااچقد گشتم این کلاس لامصب پیدا نمی شد همه به ردیف بودنا فقط کلاس 5 رو نمی دیدم،ساعت تقریبا8و نیم اینا می خاست بشه ،منم اعصابم خردشده گیج شدم عاخه این کلاس چرا نیست،استرسم داشتم الان استاد میره سر کلاس و به من غیبت میزنه،نشستم گریه کردم که یکی از عاقایون تو سالن منو دید گفت چی شده؟ گفتم کلاس 5 رو نمی تونم پیدا کنم،خدااااااااااااااااااااااااااااااااااخیرش بده نشون داد ایناها از این ور برو،انگار من این همه مدت کور بودم نمی دیدمش، قشنگ رفتم سرکلاس، یه نفس راحتی کشیدم ؛ ای لامصب کجا بودی نمی دیدمت،خلاصه اینکه بهترین خاطره من از اون دانشگاه تو اولین روزش و اولین کلاسم رقم خورد.
سیمین
کاربر فعال | ۳۱۵ | ۴۰۰ | ۲۹ فروردین ۱۳۹۳
منم روز اول نرفتم دانشگاه از ترم صفری ها معمولا بعیده روز اول نرن سر کلاس!! با دو هفته تاخیر رفتم سر کلاس (نقشه کشی صنعتی بود) که برگزار هم نشد
کلاس بعد از ظهرم برگزار شد که جناب استاد بزرگوار کوییز گرفت و اولین "صفر" بنده (البته اولین و آخرین ) در اولین کلاسم اخذذذذ شد!

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید