البته این مساله به اعتقادات مردم آنجامعه نیز بستگی دارد.حتی جوامعی که برای توانایی ذهنی ارزش زیادی قایلند،استعدادهای هوشی یکسانی را تشویق نمیکنند. چین پیش از انقلاب برای زبان نوشتاری ارزش زیادی قایل بود. سوفسطابیان آتن مهارت در نطق و بیان را تشویق میکردند. سرخپوستان گواتمالای جدید هوشیاری در استفاده از امکانات را تشویق میکنند. قرنهاست که از هنرمندان چینی به خاطر کپی کردن از شیوه استادان مسلم تقدیر شده است و از هنرمندان اروپایی به خاطر نوآوری و جدا شدن از کارهای قبلی قدردانی شده است.
از نظر غالب مردم هوش یعنی توانایی در سازش موفقیتآمیز با نیازها و خواستههای فرهنگ و محیطی که در آن زندگی میکنند.از آنجا که مهارتهای گوناگونی لازمه موفقیت و سازش یافتن در فرهنگهای مختلفی است در فرهنکهایی که معیارهای متفاوتی درباره موفقیت دارند. معرف هوش مهارتهای متفاوتی است. آمریکای جدید بر تواناییهای هوشی در زبان و ریاضی تاکید دارد بنابراین کودکان و بزرگسالانی که این مهارتها را دارند با هوش شناخته میشوند.
هوش را میتوان توانشی بسیار کلی دانست. توانایی یادگیری مجموعهای از مهارتهای هوشی مختلف،در عین حال میتوان آن را مجموعهای از توانشهای نسبتا کلی،مثل «مهارت کلامی» یا «مهارتهای عددی» یا مجموعهای از استعدادهای خاص،مثل توانایی در به خاطر سپردن اعداد و توانایی در واژهسازی دانست. بسیاری از روانشناسان که هوش را مطالعه میکنند برای مجموعه تواناییهای کودک در پردازش اطلاعات به نحو کارا،به یاد آوردن دانش بهطور سریع و حل دقیق مسایل صرف نظر از مسالهای که کودک با آن سروکار دارد تکواژهای (مثل هوش) به کار میبرند. انسان معتقدند که هوش توانایی عمومی است که بسیاری از قلمروهای شناختی را در بر میگیرد.
بعضی دیگر معتقدند که تکواژهای مثل هوش بر این حقیقت که تواناییهای کودک یک دست نیستند سرپوش میگذارد. تعداد قلیلی از کودکان در همه تکالیف شناختی، بسیار خوب یا بسیار ضعیف هستند. بسیاری از پروفایلها نامساوی هستند و کودکی که دریافتن تفاوتی جزیی بین دو شکل مهارت دارد ممکن است در درک معنای داستانی 200 کلمهای یا به خاطر آوردن اصول ریاضی ضعیف باشد.
این موضوع که آیا توانایی هوش خصوصیتی کلی است که تکالیفو وضعیتهای زیادی را در بر گیرد و یا اینکه هر توانایی شناختی باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد سالهاست که موضوع تحقیق روانشناسان بوده است. اخیرا در مورد بررسی جداگانه تواناییهای شناختی استدلالهای متقاعدکنندهای ارایه شده است.
پایهای مولکولی برای یادگیری
ساینس دیلی : دانشمندان آلمانی، گامی دیگر به کشف پایه مولکولی یادگیری نزدیک شدند.این تیم،اولین ژن یادگیری شرطی سازی فعال را کشف کردند.
این کشف،نوع جدیدی از یادگیری مولکولی را نشان میدهد که میتواند در فهم پردازش مولکولی زیر بنای اعتیاد کمک کند.طی 80 سال گذشته،علم دو شکل یادگیری تداعی گرایانه را شناسانده است؛شرطی سازی کلاسیک بر نوعی از یادگیری دلالت میکند که توسط فیزیولوژیست روسی مشهور،پاولف،ارایه شد.او با همراه کردن صدای زنگ و ارایه غذا به سگها آموزش داد تا در پاسخ به صدای زنگ بزاق ترشح کنند.حدود 20 سال بعد،روانشناس آمریکایی،اسکینر،به موشها آموزش داد تا با فشار دادن اهرم به پاداش دست یابند،شرطی سازش کنشگر. تاکنون فرض بر این بوده است که این یادگیریها بر گروه خاصی از ژنهای مرتبط با یادگیری متکی است.
اکنون،با نتایج تحقیق دانشمندان در برلین این فرض مورد سوال قرار گرفته است.این محققان،عملکرد مگسهای میوه - که از نظر ژنتیکی طراحی شده بود - را در یک شبیه ساز پرواز مورد مطالعه قرار دادند.
در آزمایش اول،طبل استوانهای شکلی که مگس در آن پرواز میکرد بهطور متناوب با نورهای آبی و سبز روشن میشد.با روشن کردن نور آبی،محرک آزارنده گرما نیز ارایه میشد،در نتیجه به اجتناب مگسها از نور آبی منجر شد.
در آزمایش دوم،رنگ و گرما به پرواز،جهت میداد؛به این ترتیب که روشن کردن نور آبی و گرما همیشه زمانی رخ میداد که مگس به سمت راست پرواز میکرد؛ بنابراین،شبیه روشهای اسکینر،فرصتی برای مگسها وجود داشت تا به شیوهای خاص رفتار کنند؛چرخیدن به سمت چپ موجب اجتناب از محرک آزارنده میشد.
در آزمایش سوم،دانشمندان صرفا یادگیری کنشگر(یادگیری رفتاری)را مورد آزمون قرار دادند.این کار با برداشتن محرک رنگ انجام شد؛مگسها همچنان با پرواز به سمت راست با گرما مواجه میشدند اما هیچ نور آبی وجود نداشت.
مگسها در ابتدا در جایی که گروهی از ژنهای یادگیری شناخته شده مورد دست کاری قرار گرفته بودند در آزمایشهای اول شکست خوردند.باوجوداین،در آزمایش سوم،حتی بهتر از مگسهای طبیعی یاد گرفتند.
تاکنون فرض میشده است که تمام اشکال یادگیری تداعی گرایانه بر گروهی از ژنهای شناخته شده یادگیری متکی هستند اما این تحقیق نشان میدهد که این ژنهای شناخته شده،هیچ نقشی در یادگیری صرفا رفتاری ندارند.
این نتایج نشان میدهد که یادگیری پاولفی به نحوی یادگیری رفتاری را باز داری میکنداز همه مهمتر اینکه در مگسهایی که آنزیم کیناز پروتئیین C باز داری شده بود،در آزمایش سوم که صرفا یادگیری بود،اختلال نشان دادند در حالی که در دو تکلیف یادگیری دیگر طبیعی بودند.فرض این محققان چنین است که کیناز پروتئین C وابسته به مکانیسم یادگیری نیز در آنچه شکلگیری عادت- که به عادت مصرف مواد اشاره میکند- نامیده میشود، نقش دارد.اگر چنین باشد، میتوان با تولید داروهایی که مانع مسیر کیناز پروتئین C میشوند،عادت مصرف مواد را کاهش و یا حتی پیشگیری کرد.
اینکه آیا مکانیسم یادگیری مولکولی مشابهی که توسط این محققان در مگسها کشف شده،در پستانداران و حتی در انسان نیز وجود دارد یا نه،هنوز نامشخص است و برای دریافت این موضوع نیاز به تحقیقات مشابهی در موشها دارد.
منبع » مجله بهداشت روان و جامعه