شکار یک میگ 21 فیش بد عراقی توسط هلیکوپتر کبرا ایرانی
۶٫۲k
"اسماعیل صحتی" برخلاف سایر خلبانان پرافتخار نبردهای هوایی، خلبان هواپیمای جنگی نیست، لقب تکخال به وی ندادهاند و پیروزیهای متعدد هوایی نیز ندارد، ضمن اینکه بمبارانهای متهورانهای هم انجام نداده است! افسانهای که به دست وی واقعیت پیدا کرده، بیشک نه پیش از آن و نه پس از آن به وقوع خواهد پیوست! در یکی از روزهای زمستان 1364، او سوار بر یک کبرا به شکار میگ MiG-21 رفت و پیروز شد!خلبان صحتی "فیشبد" را نیست کرد تا جایگاهی اختصاصی و دست نیافتنی در کتاب نبردهای هوا به هوای تاریخ برای خود دست و پا کند.
از زبان خود اسماعیل صحتی:
در عملیات والفجر 8 که در تاریخ 20 بهمن 1364 در سه محور آبادان، شلمچه و کوشک آغاز شد، مهمترین هدف، تصرف شبهجزیره فاو و حرکت از بقیه محورها جنبه پشتیبانی از تک اصلی و به اشتباه انداختن دشمن بود.بچههای هوانیروز در این عملیات واقعا یک پشتیبانی آتش بینظیر از واحدهای زمینی انجام دادند.در یکی از ماموریتها،یکی از هلیکوپترها هنگام عملیات مورد اصابت قرار گرفته و مجبور میشود در همان شبهجزیره فاو نزدیک ساحل فرود اضطراری انجام دهد.بلافاصله یک گروه فنی زبده برای راهاندازی و عملیاتی کردن کبرای آسیب دیده به منطقه اعزام گردید و دست به کار شدند.عراقیها با اطلاع از اینکه یک هلیکوپتر در فاو سالم به زمین نشسته و نفرات فنی بر روی آن مشغول به کار هستند وارد عمل شدند.در آن زمان جزیره "بوبیان" ـ که حدود 6 کیلومتر با فاو فاصله داشت و متعلق به کویت بود ـ در اختیار عراق قرار داده شده بود.عراقیها ماموریت از بین بردن نفرات فنی و بالگرد ما را به یک ناوچه جنگی "اوزا" متعلق به نیروی دریایی ارتش عراق واگذار کرده بودند.این ناوچه با لنگر انداختن در ساحل بوبیان بر روی بچههای فنی ما آتش مستقیم گشوده بود.ما به صورت تک فروندی عازم ماموریتی در "دریاچه نمک" بودیم که تیم فنی با توجه به حمله ناوچه عراقی،از ما درخواست کمک کردند.در این طرف میدان من و کمکخلبانم جناب "محمد صحرایی" با رسیدن به شبهجزیره فاو و مشاهده ناوچه عراقی بلافاصله در موقعیت شلیک قرار گرفته و دو تیرموشک تاو به سمت آنها شلیک کردیم که توقف تیراندازی از جانب عراقیها را به دنبال داشت.
به دنبال شلیک دومین موشک به سمت ناوچه عراقی،من متوجه شدم آب سطح رودخانه "اروندرود" که زیر پای ما بود انگار هر لحظه چندمتر بالا و پایین میرود. به کمکخلبان گفتم: «محمد! آب چرا این جوری میشه؟!» پس از مکثی گفت:«سه تا میگ دارن به سمت ما تیراندازی میکنند!!».با مشاهده برخورد موفقیتآمیز دومین تاو به هدف،به سرعت گردش کرده و از اینجا تعقیب و گریز سه جنگنده میگ MiG-21 با هلیکوپتر ما آغاز شد.من همچنان با مانورهای مختلف سعی میکردم خود را از تیررس میگها کنار بکشم و به قولی تصمیم داشتم آنقدر این کار را تکرار کنم تا آنها خسته شده و دست از سر ما و تیم فنی مشغول به کار بردارند.خلبانان میگ به ترتیب گردش کرده و با رسیدن به موقعیت،سرعت و زاویه مناسب،از پهلو ـ که احتمال مورد هدف قرار دادن ما بسیار بیشتر بود ـ به هلیکوپتر ما حملهور شدند.این جنگندهها که برای از بین بردن کبرای زمینگیر آمده بودند و اصلا انتظار نداشتند که ما موی دماغ آنها شویم،در حالی که هیچ موشک هوا به هوایی با خود حمل نمیکردند،تا میتوانستند به خود راکت بسته بودند.این کشمکش بین ما ادامه داشت تا این که ناگهان متوجه شدم یکی از جنگندههای عراقی گردش بسیار تندی انجام داد و شاخ به شاخ از روبهرو به سمت ما شیرجه زد.کاملا مشخص بود که تا ثانیههایی دیگر هرچه گلوله و راکت دارد روی سر ما خالی کرده و به چشم به هم زدنی هلیکوپتر ما را خاکستر خواهد کرد.کمتر از چند ثانیه پیش از اینکه در موقعیت شلیک راکت قرار گیرد،من به سرعت سر تیربار 20 میلیمتری را به طرف جنگنده گرفته و رگباری از گلوله به سمتش شلیک کردم. صحنهای شگفتانگیز رخ داد!جنگنده عراقی از کمر نصف شد و در حالی که از لاشه دو نیمشدهاش آتش مهیبی زبانه میکشید،از روی سر ما رد شد و خلبان آن حتی فرصت خروج اضطراری را به دلیل ارتفاع کم پیدا نکرد.در همین حین دومین جنگنده عراقی نیز به وسیله پدافند زمینی منهدم گردید که خلبان آن خروج اضطراری کرد و به اسارت نیروهای خودی درآمد.
میگ سومی با مشاهده وضعیت،بلافاصله صحنه را ترک کرد و ما نیز با توجه به کمبود سوخت و اینکه شر مزاحمان را از سر کبرا و نیروهای خودی کم کرده بودیم،به پایگاه بازگشتیم.
هنوز از هلیکوپتر پیاده نشده بودیم که دیدیم نیروهایی از سپاه به همراه خلبان اسیر شده با تایید اینکه ما با موفقیت توانستهایم یکی از جنگندههای دشمن را ساقط کنیم از ما تشکر و سپاسگزاری نمودند.
مصاحبه و بازجویی از خلبان اسیر آغاز شد؛در جواب این سوال ما که «چطور شد دوست خلبانت برخلاف شما ناگهان از روبهرو به هلیکوپتر ما حمله کرد؟!» گفت: «با توجه به این که هلیکوپتر شما در طول تعقیب و گریز و در تمامی شیرجههای هجومی،پرندههای ما را ناکام گذاشته بود، آن خلبان در حالی که بسیار عصبانی بود به ما اعلام کرد که این هلیکوپتر خیلی سمج و پرروست و من خودم به خدمتش میرسم!لذا شیرجه زد تا علاوه بر توپ،راکتهایش را نیز به سمت بالگرد شما شلیک کند ولی در نهایت خودش مورد اصابت قرار گرفت!»